تبليغاتX
سکرت
ادامه تعطیلات 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبين؟

مي دونم هيچ دليل و برهاني نمي تونم بيارم كه دالِّ بر دير آپ كردنم باشه!!

شرمنده اخلاق قشنگ همتون!!

ولي جدني خاطره نوشتن اونم خاطره اي كه يه زره داره قديمي مي شه و يا از گذشته نوشتن سخته!!!آينده چون خبر

نداري هرچي دوست داري بنويس!!من سعي مي كنم كم گويم و گوزيده گويم Jادامه سفر و مي نويسم بقيش وبُ

بر مي گردونم به روال قبل!!!

تا اونجايي بوديم كه:

يكشنبه 12 فرودين ماه: (پاريس)اين دفعه ديگه خواب نمونديم،صبح ِ زود بيدار شديم براي گشت زني تو جاهاي توپ

اصلاً غكر كنم نوعي بي احترامي يا كم ارزش گذاشتن به اماكن تاريخي يا مذهبي باشه انقدر كم توضيح مي دم ولي

خوب اين دفعهُ فاكتور بگيرين.رفتيم با اعضاي تو كليساي سَكر ِ دُكوخ.چون بالاي يك تپه قرار گرفته و شكل كلي اون

به شكل قلب هست اين اسم و روش گذاشتن.كلي بايد از پله بالا بري تا به اونجا برسي از پله هاي سمت غرب كه

رفتيم 547 تا پله بود از يه جاي تغريباً باريك.توجه داشته باشين پله هاي سمت غرب!!!

خلاصه كليساي خيلي بزرگ و با شكوه بود آدم حال مي كرد فقط نگاه مي كرد!زماني رفتيمكه داشتن دعا مي خوندن

ماه آروم نشستيم گوش داديم!بعد از اونجا پياده رفتيم يه دهكده خيلي با مزه البته داخل خود شهر پاريس بود ولي باز

انگار فرم قديمي خودش رو حفظ كرده بود به اونجا مي گفتن دهكده نقاشان.همه ي نقاش ها اونجا جمع بودن همه جور

سبك نقاشي بود!!البته اينم بگم خيلي گرون بود اگه مي خواستي بخري!توي اونجا هم مغازه هاي با مزه بودن كه

مجسمه هاي كوچي پاريس و مي فروختن.چندتا نقاشي و از اين چيزا خريديم اومديم!

خلاصه بگم بعد از چند ساعت حركت كرديم به سمت كشور هلند.انگار برگشتني خيلي نزديك بود!

متاسفانه موزه لوور نشد بريم چون وقت كوتاه بود.سفر بعدي حالا!!

شب راننده اومد دنبالمون تو اوترخ ساعت 9 شب رسيديم خونه!

دوشنبه 13 فروردين:صبح زود بيدار شدم.همه كار داشتن منم سوار 2چرخه شدم تنهايي كلي رفتم اطراف و گشتيدم

تنهايي هم براي خودش عالمي داره كه به هيچ كس نمي گم!تو راه برگشت مهموناي رزيدانس و ديدم كه دارن وارد

محوطه مي شن!ديگه مراسم 13 به در رو هم ما گرفتيم و خيلي هم خوش گذشت.بعد از ظهر مهمونا رفتن

ما هم رفتيم مركز دن هاخ جاي كر اقاي نخست وزير و اينارو البته از دور ديديم!تو راه از بس محمد حرف زد

مخمون همه به طور رسمي صوت كشيد!!همش هم چرت مي گه بنده خدا!!بازم آخر شب مهمون اومد كه من حال

نداشتم رفتم لالا ولي مثل اينكه داشتن حرفاي ترسناك مي زدن يهويي يه خفاش اومده بود داخل خونه

همه هم ترسيدن بد جور!!منم كه طبقه 3 بودم هيچي حاليم نشده بود!!دنيارو آب ببره منو خواب مي بره!!

سه شنبه 14 فروردين:هيچي يادم نيست!!!!!

چهارشنبه 15 فروردين:صبح بيدار شدم قبل از صبحانه آخه مامانينا خواب بودن با دوچرخه رفتم مركر خريد واسنار

بعد خاله و تو فروشگه ديدم با هم قهوه و كيك خورديم دوباره خريد كرديم!صبح اونجا ميرفتيم چون نونوايي كه نه

اوني كه تو ذهنتون هست اونجا بود!بعد يه فروشگاه ديگه رفتيم!!براي صبحانه اومديم خونه!رفتيم دنبال ورا از اونجا

هم رفتيديم باغ گل كه هلن به همين باغ گلش هست كه معروفه!البته مثل اينكه امسال به دليل گرماي هوا زود تر

باز شده بود.اسمش كُكِنهُف بود!خيلي خيلي خيلي خيلي زيبا.جداً تا نريد نميشه گفت!از همه مدل گل لاله بود

از همه رنگ.كلي قو هاي قشنگ.حتماً تاكيد مي كنم بريد!تا عصري اونجا بوديم.ديگه برگشتيم خونه

بازم دوچرخه سواري

پنجشنبه 16 فروردين:صبح رفتم يه مسير جديد دوچرخه سواري كه به طور اسفباري خورديم زمين!!

شلوارم دم زانوهاش پاره شدم دستم و پام خيين اومد!!خيلي درد گرفت.با حال زار برگشتم خونه!

بعد حورا كه 5شنبه ها زود تعطيل مي شد اومد و همه با هم يعني محمد هم بود با مامان و بابا و خاله و حورا

رفتيم دهكده اي به نام گاردن توش پر بود از اين آسياين هاي بادي!!منظره ي واقعاً قشنگي بود.اونجا محمد با حورا

سر چيپس دعواي وحشتناكي كردن كه به خير گذشت!!(حورا خيلي شيكمووووو ِ)بعد رفتيم بندر رتردام

براي شام رفتيم يه رستوران چيني آقا رضا هم اومد .كلي خورديم من از بس ميگو خوردم هووشم خيلي زياد شد

نمي دونستم با، هوشم چي كار كنمJ ؟!!ديگه انقدر مونديم اونجا تا ساعت 2 برگشتيم خونه!

جمعه 17 فروردين:صبح زود بيدار شديم وسايل و جمع كرديم.ساعت 11 رفتيم يه شهر ديگه كه بايد از اونجا

كه فرودگاه كوچيكي اونجا بود مي رفتيم ايتاليا!ديگه سوار شديم از آرايش يه خانوم كه خيلي مسخره و مزحك بود

فهميدم اونا هم ايرانين!همه جا دنيا تابلوايم به خدا!!اون از لباس پوشيدنشون اون از آرايش كردنشون!!

رسواي عام و خاص مي شن!درست پشت ما هم نشستن!فكر مي كنم 2ساعت بود پروازمون!!ديگه رسيديم

اونجا يه راننده به نام آقاي وينچنزو كه ايتاليا يي بود ولي فارسي هم بلد بود ولي خودش و مي زد به اون راه كه بلد

نيستJ اومد دنبالمون بالاخره مارو به اون هتل آپارتماني كه گرفته بوديم رسوند!تا بيايام جا به جا بشيم

خيلي طول كشيد!

آخر شب رفتيم ميدون كلسِئوم همونجايي كه گلادياتور ها مي جنگيدن دايره شكله واقعاً عجب ابهتي داره  سنش

به 2000 سال ميرسه و سزار بيچاره نتونست كامل شده ي اونو ببينه هيچ وقت!

وقتي رسيديدم اونجا شب وفات حضرت مسيح بود براي همين كه اونجا هم پاپ حضور داشت و همه كاتوليك ها

جمعيت خيلي زياد.يه صليب بزرگ هم آتيش زده بودن.به همه هم صليب كوچيك مي دادن!ما هم گرفتيم!

مراسم و ديديم و اومديم به سمت خونه!

تا همينجا فكر كنم خسته شدين خوندين!!شهر رم خودش خيلي زياد توضيح داره.خودتون كه مي دونيد!

مي دونم دليل اينكه امتحان ترم تابستون داشتم و بعد از اون خاله اينا رفتن و بازم بعد از اون اساس كشي

و برگشتن به خونه ي قبل هم بود دليل نمي شه براي دير آپ كردن ولي خوب شما بذارين به حساب تنبلي و

مشغله هاي ديگه!!تازه گيها سرگرم كاري هستم!!اگه خدا به خواد و همّتم خوب باشه تا 3 سال ديگه به اتمام مي رسه

خواهشمندم سر افطار برام دعا كنيد!!واقعني لازم به دعا هستم براي شروع اين كار!!

موفق باشيد

سلامت باشيد

سبز باشيد

روزه گير هاي خوب خدا باشيد

.......

...................

مثل هميشه

                                                          باي باشيد

|+|
نوشته شده توسط سبا در چهارشنبه 1386/07/04 و ساعت