تبليغاتX
سکرت
عيد 
سلام

چقدر دلم برای وبم تنگیده بود!!!

خوبین؟

چه خبرا؟

چون خاطرات سفرم  و خیلی خلاصه می خوام بنویسم زیاد احوال پرسی نمی کنم

از روز ۲۴ اسفند پنج شنبه شروع می کنم:ساعت ۵:۲۰ از ایران به سمت امستردام پرواز داشتیم

حدود ۵ساعت پرواز بود نشد که بخوابم انقدر دادن خوردیم ترکیدیدم

تو فرودگاه اونجا یه مقدار به عکس پاس من گیر دادن که بابا تریپ غیرت اومد مامور بد بخت ترسید رفت 

خاله هما با محمد و سینک رانندشون اومدن دنبالمون.دیگه از آمستردام تا دن هاخ یا همون لاهه که ایرانی ها می گن ۱ ساعتی راه بود!!!رفتیم ساکهارو باز کردیم وغاتی خاله اینارو دادیم

بعد از ظهر من و بابا و مامان و خاله رفتتیم یه شهر دیگه دنباله حورا دختر خالم اونجا مدرسه می رفت

چون از اومدن ما خبر نداشت ما رو که دید کلی ذوق زده شد!!!ولی این حورا چقدر زود زود بزرگ می شه دیگه داشت هم قد من می شد

چاق هم که شده بود!!!!

رفتیم خونه با حورا ناهار خوردیم.. بابا خسته بود خوابید عصری رفتیم لب دریا خیلی سرد بود

منجمدیشن شودیم!!!اسم اون محل اس خی فنینگن بود!!!تابستونا اونجا خیلی شلوغه!!!

۲۵ اسفند جمعه:حورا صبح زود رفت مدرسه!!ما هم با خاله رفتیم آمستردام حتما می دونید آمستردام به چی معرفه ؟به این که مواد مخدر به راحتی فروش میره!!!و کلا حرکی می خواد عشق و حال کنه

اونجا میره!!!۱البته ما نرفتیم اون جاهاش رفتیم میدون دام و موزه مادام توست که مجسمه

شخصیت های مهم تو اونجا هست!!قول میدم یکی از عکس هارو براتون تو آپ بعدی بزارم

تا بعد از ظهر اونجا بودیم!!!خسته برگشتیم خونه

۲۶ اسفند شنبه:روز تعطیل بود.صبح زود با محمد و خاله و مامانینا با آی هان راننده ی ترکیه ایشون رفتیم جایی به اسم افتلینگ!!

البته ترک ها اسم اونجا رو گذاشته بودن جنت(بهشت)جهنم!!نمی تونم بگم مثل شهر بازی خودمون چون زمین تا زیر زمین فرق می کرد!!

ولی ما از صبح زود رفتیم شب که برگشتیم هنوز خیلی از بازی ها بود که سوار نشده بودیم!!

یه چیزی تو مایه های دیزنی لند ولی نه به اون با حالی!!!ولی خوب انقدر قشنگ و زیبا بود که به پای همش می رسید.شب هم اومدم تو نت چتیدم

۲۷ اسفند یکشنبه:صبح زود بازم بیدار شدیم ین دفعه دیگه محمد نیومد بولی بقیه بودن با هم رفتیم

بلژیک!!!چون روز تعطیل بود خیلی نگشتیم!!وحشتناک سرد بود هواش مثل هوای کوهستانی بود

باد که می خورد به صورتمون انگار می خواست بسوزونه!!ولی این مردم اروپا چقدر زیاد با هم

آدامس عوض می کنن(یعنی بوس می کنن)هی ما بار این جلو راننده و با حورا تابلو نشه

می گفتیم وای آدامس!!حورا هم که زبل خوان تر از همه هر هر می خندید!!البته از این حرکت زیباکه

انجام می دادند ب طور مخفیانه عکس انداختیم!!!!شب خسته و کوفته اومدیم خونه!!

۲۸ اسفند دوشنبه:صبح بیدار شدم یکم ۲چرخه سواری کردیم!!!البته پسر آیت ا.. حسنی بود اونجا باید صبحانه و با ایشون می خوردیم!!

منم حوصلم سر رفت تو باغ و با دوچرخه گشتیدم!!بعدش چون خاله باری عید می خواست به بچه ها

هدیه بده رفتیم فوشگاه ایکیا خیلی بزرگ بود!!!من یه چیزی می گم شما یه چیزی می شنوید!!

از مصلا امام خمینی تهران بزرگ تر بود!!همش هم وسایل خونه دکوراسیونش بود!!

من یه صندلی دیدم خیلی خوشم اومد!!مامانینا برام نگرفتن چون به سقف خونمون نمی خورد!

۲۹ اسفند سه شنبه:چون شب عید می شد با خاله رفتیم مرکز خرید بعد اپن مارکت رفتیم

از فروشگاه آلمانیا ماشین اسباب بازی خریدمبعد از ظهر اطراف خونهی خاله اینا قدم زدیم

رفتیم مرکز خرید واسنار!خیلی زود تعطیل می شدن مغازه ها ساعت ۵ دیگه شهر مرده ها می شد!!

ما ایرانی ها هم که تازه غروب می شه بیرون رفتنمون می گیره خیلی سخت بود!!

رفتم اون کلیسایی که برای غسل تعمید نوه های ملکس هم دیدم!!خیلی هوا سرد بود!!

شب بازم رفتم نت یه زره گشتیدم دلم برا همه تنگیده بود دوست داشتم شب عید خونه می بودم!!

دیگه تا لحظه تحویل سال بیدار بودیم با شوهر خالم و بابام!!آشپز هم یه دسر توپ درست کرده بود منم کلی خوردم!!

یه چیز عید تو اروپا مزه میده اونم اینه که عیدی آدم واحد پولیش تییر می کنه!!

۱۵۰ یورو عیدی گرفتم!!ذوق زده شدمرفتم اتاقم خوابیدم

۲فروردین ۱۳۸۶ پنج شنبه:من و مامانینا با محمد رفتیم دانشگاه محمد تو شهر دلف!فکر کنم اکثرا بشناسید چون یکی از معتبر ترین دانشگاه هاست!شهر کوچیک و خیلی قشنگ!!

جدا خوش به حال دانشجواش همه با دوچرخه می رفتن !!!اینجا باید ماشین مدل بالا باشه تا کم نیاری!!

دانشگاه بزرگ و مجهزی بود البته زیاد نرفتم توش محمد با استادش یه کار کوچیک داشت اومد

بعد خاله هم خودش و به ما رسوند با هم رفتیم شهر بندری رتردام که بزرگترین بندر دنیا تا چند سال

پیش بود!!!سوار کشتی شدیم خیلی جالب بود آب دریا اونجا سیاه مثل دریا خودمون نیست زلال باشه

بالاخره کشور کفر دیگه

خونه های چند ضلعی و برج اراسموس که تغریبا شبیهه برج میلاد خودمونه هم گشتیدیدم!!

من خیلی گشنم بود با محمد رفتیم مکدانلد یه چیزی خوردیم بعد ۲باره رفتیم پیش مامانینا!!تا شب اونجا بودیم.دیگه رفتیدیم خونه!!

۳فروردین جمعه:شب مهمونی عید بود کلی رزیدانس شلوغ بود!برای همین من و خاله و مامان رفتیم

بیرون من چندتا چیز میز خریدم.زودی برگشتیم که خودمون برای مهمونی حاضر کنیم!!مهمونی خوب بود خوش گذشت!!نمی دونم چرا اصلا میلم به هیچی نبرد!!نخوردم!!

۴فروردین شنبه:صبح زود بیدار شدیم با آقا رضا و حورا و هما خودمون رفتیم آلمان شهر دسلدف!!

شنبه ها خیلی شلوغ مردم خرید می کنن کارای عقب افتادشون رو انجام میدن!ولی انگار این آلمانها

فقط کار مشروب و آب جو خوردنشون عقب افتاده بود!!همه ماشاا.. خدا زیاد کنه ریخته بودن تو این بار ها

منم که حساسسسسمی دیدیم آدما تو آلمان عجیب قریب تر بودن!!تیپاشون یه جورایی بود!!

خوب از اون جایی که من هر جای دنیا برم باید حتما بسنی اون جارو تست کنم تو اون سرمای وحشتناک بستی زدم تو رگ!!

یکم خرید مرید کردیم و گشتیدیم ساعت ۱۰ شب بود اومدیم خونه

خوب تا اینجا که نوشتم فکر کنم خسته شدین

خیلی دوست داشتم جزییات کامل براتون می گفتم ولی خیلی زیاده!!

بعد از این که تموم بشه اینها حتما در مورد بعضی چیزا بهتون توضیح می دم

ببخشید که دیر آپیدم!!!

موفق باشید

سلامت باشید

سبز باشید

تابستون خوبی داشته باشید

                                       باي باشيد

|+|
نوشته شده توسط سبا در شنبه 1386/04/30 و ساعت