خوبین؟
می دونین من چند وقته آپ نکردم؟چرا یکی نیست من و دعوا کنه آپ کنم؟؟
آهان چون از بس خوب می نویسم!برا همینه!!!![]()
نگاه کنید من الان اخرین تاریخ اپ کردنم و دیدم چون مال خیلی وقت پیشه برا همین نمی تونم همه چیزو براتون بگم!!به همین دلیل خیلی خلاصه و اتفاقات خیلی خاص و براتون می گم
این جوری می گم که خدا رو شکر که برف اومد خدا جون دستت درست ولی دیگه جدا برنامه امتحانا خیلی ناجور شد!!چون من حافظه بلند مدتم و گاهی کوتاه مدتم دچار آلزایمر مزمن می شه هرچی درس خونده بودم از کلم پرید!!دیگه به همین مناسبت زیاد نمره های ایده آلی نگرفتم!!
حالا از تاریخ امتحانا به بعد شروع می کنم!!
چهار شنبه ۳ بهمن ماه:صبح با مرضیه با سرویس آقای قنبری رفتیم دانشگاه!با بچه ها تو کلبه قرار گذاشته بودیم!!منم یه ساک گنده همرام بود که هرجا میبردم ضایع بود!!دیگه تا ساعت ۱۰:۳۰ که امتحان داشتیم اونجا با الهه و مرضیه نشستیم درس خوندیم!!بعد از امتحان این مرضیه همش می گفت من میوفتم!!این استادمون هم شوخی و جدیش معلوم نیست ازش می پرسیدیم جواب این سوال این ی شد؟می گفت نه!!
آخه جواب دیگه ای به غیر اون نمی شد!!خلاصه خدا همه ی مردم و عقل بده استاد ما هم با این که خیلی استاد خوبی هست هدایتش کنه!!با این سوال طرح کردنش!! بعد امتحان با بچه ها همگی رفتیم خونه حاج خانم دیگه وسایل جابه جا کردیم ۴تایی یعنی من .مریم.مرضیه. الهه دور بخاری گرفتیم خوابیدیم که مثلا استراحت کنیم بعدش درس بخونیم!! ولی از بس با هم سر متکا و پتو بحث و بازی کردیم که خوابمون نبرد!!بعد از اون اومدیم درس بخوونیم این مرضیه ما رو با آقا مهدیشون(نامزدش)کشت.از بس گفت مهدی اینجور مهدی اونجور!!مهدی مامانش اینجوره مهدی آبجیش اونجوره!!دیگه الآن ما از همهی زندگی اونا خبر داریم!!۵ دقیقه درس می خوندیم ۱ ساعت حرف می زدیم!!تا ساعت ۵ صبح بیدار بودیم!!دیگه فک مرضیه کشش نداشت مخ ما هم نمی کشید گرفتیم خوابیدیم
پنجشنبه ۴ بهمن ماه: تا ساعت ۷:۳۰ زودی بیدار شدیم اساس و جمع کردیم تاکسی گرفتیم تا دم دانشگاه!!امتحان بررسی مسائل که دادیم الهه و مریم رفتن تهران ولی من و مرضیه امتحان جامعه شناسی انقلاب هم داشتیم سر امتحان یه پسره انقدر تابلو تقلب می کرد طوری که این مرضیه خندش گرفته بود نمی تونست جلو خودش بگیره!!دیگه تو راه هم از الویه ای که درس کرده بودم خوردیم!!برگشتیم تهران!!این هم بگم که در منزل به علت این که ۲ روز من و ندیده بودن استقبال خفنی شد به صورتی که کلی کار دادن من انجام بدم!! آخه شب نظری داشتیم برا امام حسین داده بودن مسجد ولی فامیل زیاد میومدن خونمون
جمعه ۵بهمن ماه:ساعت حدود ۱۱ بود که مرضیه اومد دم خونمون که با هم بریم خونه خالم که هلند هستن و خونشون خالیه بشینیم مثلا درس بخونیم با همدیگه آمار کار کنیم!!۳ ساعت اول که مرضیه داشت به وارسی خونه خاله می گذروند بعدش فهمیدیم گشنمونه رفتیم با هم تا سر کوچه خوراکی خریدیم ۲باره برگشتیم خونه خاله!!ناهار خوردیم با ۲تا بستنی یه زره درس کار کردیم ساعت ۸ بود اومدیم خونه ما!!مرضیه منتظر آقا مهدی شد بیاد دنبالش دیگه اون که رفت منم خوابیدم
شنبه ۶ بهمن ماه:صبح با مرضیه و باباش رفتیم گرمسار امتحان دادیم اومدیم تهران!!شب هم من با مامانینا رفتم بیرون پاساژ میلاد نور یه جوراب نی نی گولویی خریدم خیلی ناز بود!!!
چهارشنبه ۱۰ بهمن ماه:تولد دوست خوب وبلاگیم آقا مجید
(معذرت دیر شد)
دیگه خبر خاصی نبود تا
سه شنبه ۱۶ بهمن ماه:امتحان سیاست داشتم آخریش هم بود بعد امتحان واستادم تا الهه امتحان بده که با هم برگردیم.بعد از برگشتن اومدم خونه دیدم علی با مهدی هم اونجا هستن مهدی هم آخرین امتحان دوره کارشناسیش و داده بود!!خودش می گفت باورش نمی شه که تموم شده انقده خر خونه ۷ ترمه تموم کرد تازه این ترم آخرش هم فقط ۶ واحد بود!!خودم که این جوری نیستم حداقل با خر خونی پسر خالم کلاس بزارم![]()
دیگه بعد اینکه ناهار هممون با هم خوردیم من و مامان و علی و مهدی رفتیم بیرون مانتو خریدیم و بعد رفتیم گیشا برای خالم خرید کردیم اومدیم!!
چهارشنبه ۱۷ بهمن ماه:مرضیه با الهه رفته بودن گرمسار امتحان بدن !!قرار شد از اونجا بیان خونه ی ما ناهار بخوریم بعد بریم گیشا مرضیه خرید کنه!!دیگه منم زود ناهار پیتزا سیب زمینی گذاشتم انقدر دویدم تو خونه خسته شدم!!اونا اومدن بعد ناهار استراحت کردیم بعد رفتیم گیشا !!این مرضیه خدا ازش نگذره ۱ ساعت تموم تو ۱ مغازه واستاد تا قیمت کفش اقای فروشندرو پرسید بعد چون آقاهه تخفیف نداد اومدیم بیرون!!البته بهتر شد چون خیلی گرون می فروخت!!می گفتیم اون قندون چنده؟می گفت برای انگلیس چون شمایین می دم ۷۰ تومن!!![]()
من گفتم مگه توش طلاس انقده گرونه ؟الکی رو هو.ا یه قیمت می داد!!نا مرد خیلی گرون فروش بود!!آخر سر رفتیم برا مامانش یه شوکلات خوری خرید (با پول من هنوزم که هنوزه نداده منم فعلا هیچی نمی گم بعدا می زنگ به مهدی-نامزدش- می گم![]()
)ولی خیلی قشنگ بود خداییش آقاه هم خوب تخفیف داد!!دیگه خرید ریز پیز کردیم!!! بابا اومد دم پاساژدنبالمون اونا هم تا یه مسیری رسوندیم!!اومدم خونه دیدم خاله کلی برای من لباس فرستاده یه سویشرت سفید با یه کت لیی خیلی قشنگ بود!!با کلی پاستیل و خوراکی!!
دیگه بازم خبر خاصی نبود!!
یکشنبه ۲۱ بهمن ماه:عصری با مامان و بابا رفتیم قزوین خونه خاله فرخنده جاتون خالی خیلی خوش گذشت!!با خاله و معصومه و مامان رفتیم مانتو خریدم(این دفعه برا خودم)کلی هم به معصومه خندیدم همه نمره هاش بنده خدا خوب بود از همه پایین تر انضباطش بود
داده بودن ۱۶.مامانش هم رفته با مدیر صحبت کرده که این مگه چی کار کرده انقده نمرش پایینه(خالم فکر کرده بی چاره معصومه مثلا دوست پسری چیزی داشته اینا اینجوری نمره دادن)مدیر هم گفته چون ایشون نماز جمعه شرکت نمی کنه و سر صف وول می خوره و این که دعای کمیل شرکت نمی کنه!!
انقده خندیدم چون خالم بهشون گفته :نه من خودم میرم نماز جمعه و نه اجازه میدم شوهرم و حتی بچم بره نماز جمعه دعای کمیل هم خودش تو خونه می خونه!!شاید این دلش نخواد بخونه شما چی کار دارین؟؟برای سر صف وول خوردن هم خالم گفته شاید بچم قلنج کرده وول می خوره![]()
اونا هم گفتن ما درست نمی کنیم!!
دوشنبه ۲۲ بهمن ماه:تا بعد از ظهر اونجا بودیم عصری برگشتیم تهران !!می گن جوینده یابندس راست می گن رفته بودیم قزوین غصم گرفته بود بستنی کجا بخورم که بهم بچسبه خلاصه یه بستنی فروشی توپ اونجا پیدا کردم جاتون خالی انقده خوش مزه بود!!!
بازم خبر خاصی نبود !!فقط این که تو این وسط هی من می گم خبر خاصی نبود من می شستم بافتنی می بافتم تا حالا ۴تا شالگردن بافیدم انقده قشنگه تا حالا ۲ نفر به خاطر این که شالگردن من قشنگه مردن!!
چرا؟چون از حسودی چشماشون ترکیده!!!
مردن و من براشون متاسفم چون بهشون نمی دم حتی با اون عکس بندازن![]()
چند روز دیگه عکسش و براتون می زارم ببینید!!!!ولی عواقبش پای خودتون هست!!اصلا فکر نکنید که من پز میدم که کاملا در اشتباهید![]()
پنجشنبه ۲۶ بهمن ماه:بعد از ناهار ۴تایی حرکت کردیم به سمت ملایر خونه یکی از دوستامون!!جاتون خالی خیلی خوش گذشت!!
جمعه ۲۷ بهمن ماه:مزاحم دوستامون بودیم تا بعد از ظهر دیدیم برف گرفت سریع حرکت کردیم به سمت تهران!!از قم هم گذشتیم ولی چون دیر وقت بود نرفتیم زیارت از دور سلام دادیم به حضرت معصومه و سلام دادیم به اقا مجید![]()
دیگه رسیدیم خونه من زودی خوابیدم
شنبه ۲۷ بهمن ماه:صبح زود رفتم دانشگاه چون ۱ سال بود پول شهریه نداده بودم جزء متاخرین بودم برای انتخاب واحد ۷۰۰ تومن چک بردم اونجا آقاه که مسئول گرفتن چک بود گفت الآن شریه ثابت نمی گیریم!!ازم نگرفت!!گفتم آقا شهریه ثابت چیه؟من ۱ ساله پول ندادم دانشگاه حالا می خوایی بگیر نمی خوایی بده ببرم دیگه هم نمیارم من برا خودتون گفتم!!مرده بی چاره تعجب کرده بود.پرسید چرا ۱ سال نریختی؟ گفتم هویجوری![]()
دیگه رفتم دنبال کار اداریساعت ناهار بود که رفتم رسیدم تهران رفتم خونه مامانجون همه خاله ها اونجا بودن!!دور هم بودیم عصری هم من با محیا رفتم بیرون بازم بستنی خوردیم و خردیم بردیم خونه مامانجون بازم اونجا بستنی خوردیم دور هم!!شب اومدم خونه
یکشنبه ۲۸ بهمن ماه:صبح زود با ممد آقا رفتم دانشگاه تو سرویس یه اخونده اومد سوار بشه ممد آقا بهش گفت حاج آقا اینجا سرویس دخترونس تازشم برای اساتید سرویس فرق می کنه!!آخونده هم گیر داده بود که با سرویس ما بیاد ممد آقا گفت پس بیا بشین تا مسیری می رسونیمت بعد سوار سرویس ساتید می کنمت!!منم دیدم بد بخت جا نیست بشینه منم بغل خودم برای پریسا جا گرفته بودم بلند شدم که اون بشینه دریغ از یه تشکر آخرش هم که ممد اقا گفت پیاده شین سرویستون اوناهاش انقده بهش برخورد![]()
خلاصه پر روو بود!!دیگه خدا این استاد شربتیان و خیر بده ایشاالله خیر از جوونیش ببینه![]()
من بعد از کلی خواهش و تمنا ظرفیت چندتا از کلاسارو باز کرد برامون تونستم واحد بر دارم واگر نه که هیچی نمی تونستم بردارم!!استاد گفت به کسی نگین که من این کارو کردم منم اصلا به هیچ کسی نگفتم![]()
خوب آخه الهه و مرضیه و ۲ یا ۳تا از بچه های دیگه که شخص خاصی نیستن!!!کارمون ساعت ۲ بود تموم شد اومدیم تهران!!خیلی خسته بودم دیگه
دوشنبه ۲۹ بهمن ماه:روز سپندار مزدگان نمی دونم چی چی مبارک!امروز صبح این آخونده هست تو برنامه مردم ایران سلام نمی دونم اسمش چیه!!همش درمورد دختر و پسر حرف میزنه!خوب؟کلی مسخره کرد این روز و بعدشم می گفت این کارا چیه و این حرفا می خواستم برم بزنم تو دهنش بعد بهش بگم آخه مرتیکه نفهم تو که سواد نداری چرا زر مفت می زنی؟؟من نمی دونم این چه وضعشه؟؟ اون از رئیس جمهورمون که تو سخنرانیه ۲۲ بهمن انگار داره شعر عمو زنجیر باف می خونه(می گه:عمو زنجیر باف !! بله؟ زنجیر منو بافتی: بله!!..... )دقیقا با مردم مثل بچه های ابتدایی صحبت می کرد !!اونم از اینکه آیت ا.. توسلی دق کرد از دست اینا!!برای این که نوه امام رد صلاحیت کردن!!خیلیه ها اینا نشون میده این نظام دیگه رهبر پیشین خودشون هم قبول ندارن!! اینم از آخوند مملکت که به تمدن چن هزار سالمون پوز خند می زنه!!
آخیش اینا تو گلوم گیر کرده بود باید یه جوری خالی می کردم!!
راستی شوهر خاله ی نسیم دوست عزیزم فوت کرده از همین جا تسلیت می گم امیدوارم غم آخرش باشه![]()
معذرت که خیلی طولانی شد
اگه خیلی چشماتون درد گرفت قطره شستشو بزنید!!![]()
مثل همیشه
موفق باشین
سلامت باشین
سبز باشین
رای دهنده نباشین
و در آخر
بای باشین![]()
![]()
از اینجا می تونید عکسایی که کم و بیش قول داده بودم برین ببینید!!



