تبليغاتX
سکرت
مترو 

سلام به همگی!!

امیدوار حال همه خوب باشه!!۲تا عید گذشتتون مبارک باشه!من سید نیستم ولی دوستانی که سید هستن زود خودشون و معرفی کنن تا من عیدیمو بگیرم

خیلی وقت بود ننوشته بودم.دیگه امتحان ترم دانشگاه هم که شروع بشه اصلا نمی شه نوشت

البته شاید بیام بگم برام دعا کنید

که می دونم من نگم شما این کارو انجام می دین!!

بگذریم از این حرفا

از کجا بگم؟

دوشنبه ۱۹ آذر ماه :خوب من رفتم دانشگاه .بعد همه ی کلاسام تشکیل شد ولی کلاس درس عمومی و نرفتم آخه من نخوام آیین زندگی یاد بگیرم باید کیو ببینم؟

خلاصه کلاس آخر که تموم شد داشتیم از محوطه با دوستم میومدیم بیرون که دیدیم چندتا از این بچه های دانشگاه از این دوربینا هست می زارن بعد یکی با چوب بلند میره دور تر وایمیسته داد میزنن شماره های عجیب می گن بود!منم خیلی دوست دارم توی این دوربینارو ببینم. از قضا یکی از اون پسرا اومد سمت ما گفت ببخشید خانم بیسکویت یا شکولات دارین ؟من ضعف کردم!! منم تو کیفم مثل همیشه پاستیل بود.دیگه گفتم به یه شرط که ما تو اون دوربینارو ببینیم!گفت باشه!بعد بهمون نشون داد .هیچی توش نبود یعنی اون آقاهه که اون دور بود خیلی نزدیک بود بعد دورش شماره بود!بعد ازشون پرسیدم رشتتون چیه که شما از اینا دارین ما نداریم؟گفت آب!! خلاصه اطلاعات عمومیمون خیلی زیاد شد اومدیم سمت تهران!!!!

سه شنبه ۲۰ آذر ماه:خبر خاصی نبود جز این که داداشمینا (علی)رفت دزفول عروسی یکی از دوستاشون بود.

چهار شنبه ۲۱ آذر ماه:بازم رفتم دانشگاه .رشته ی ما هر سال فستیوال غذای محلی تشکیل می ده! ما هم رفتیم ببینیم چه جوریه.استاد شریفی که مثل همیشه گشنه بود.ولی بچه ها غذا زیاد آورده بودن! یک بویی هم تو سالن راه افتاده بود.بو ترشی بو قلیه.بو همه چی دیگه.من انقده بدم اومد این استاد بی شعور خانم پیر اهری که خدا الهی همیشه تو زندگیش براش سخت بگیره .خدا الهی جز جیگرش بده خدا الهی به روز سیاه بندازتش خدا الهی....... بقیش تو دلم می گم نمی دونم چرا خودش و قاطی استادا می دونه .بد قیافه دانشجو فوق لیسانس اومده استاد شده باسه ما!!شیطونه می گه فارق التحصیل شدی برو جلوش انقده فحش بده تا شاید آدم بشه.خلاصه این همه نفرین کردم که بگم اونم اومد تو فستیوال .منم نموندم برا خوردن غذا چون دیر می رسیدم تهران کار داشتم باید می رفتم کارام تموم می کردم.

پنج شنبه ۲۲ آذر ماه:هیچی فقط روز منجمد شدنمون بود.با راننده سرویس دعوام شد سر اینکه چرا بخاری روشن نکرده.بی شعور پول هم بیشتر از بقیه می گرفت .منم گفتم اضافه ای که گرفتی به حساب صدقه می زارم برا سلامتی خودم چندتا از عکسای مسافرت استاد گفته بود بیار منم براش آوردم دید.خیلی خوشش اومد.دیگه انقدر سر کلاس بررسی مسائل ایران شیطونی کردیم که این استاد گفت اگه آروم باشین شما ۲تا ۲ نمره بهتون میدم

بقیش نمی گم چون خیلی جالب نیست.یعنی اتفاق جالبی نیوفتاد.یعنی افتادها برای من جالب بوده نه برای شما حالا گیر ندین دیگه!!

آهان اینو بگم.چند روز پیش یکی به گوشی علی اس ام اس داد بود که :نازی جون من بالاخره طلاقم و گرفتم خدا خیلی به من کمک کرد.حالا امشب من با محمد هستم بیا اینجا با هم جشن بگیریم. بعد ۲تا دیگه مشابه این فرستاد.علی هم که از خدا خواسته.اومد خونه این اس ام اس هارو خوند.بعد زنگید به همون شماره ای که اس ام اس داده بود.علی گفت:خانم ببخشین شما این اس ام اس هارو دادین. زنه هم گفت ببخشین شماره رو اشتباه زدم .علی گفت خوب خانم حواستون جمع کنید.بعدشم خیلی ناراحت شدم طلاق گرفتین.حالا کاری از دست من بر میاد؟می خواین کمکتون کنم؟آخه چرا طلاق گرفتین؟زنه هم دید علی داره این جوری می گه گفت مرسی آقا خدافظ انقده سر این خندیدم

دیروز هم که جمعه بود استاد حاتمی که درس باستان شناسی باهاش داریم گفت ساعت ۱۰:۳۰ دمه موزه ایران باستان باشید .من هم با الهه قرار گذاشتیم ساعت ۹:۴۵ تو مترو ايستگاه امام خميني هم بيايم بيرون چون موزه نزديك مترو امام خويني يا همون توپ خونه هستش.مريم هم با سعيد نامزدش اومده بود.واي خداي من انقده اين سعيد از مريم سوال كرد من موخم سوت كشيد.رفتيم دم موزه مي گه موزه اينجاست؟مي گيم آره!مي گه مطمعني؟مي گيم آره !مي گه الكي نگين؟مي گيم نه!مي گه استاد كو؟مي گيم بريم تو ببينيم؟رفتيم تو موزه مي گه اين كورش و داريوش مي گن اينجاست؟ديگه خداييش اين مريم هستش كه صبرش زياد بود من بودم يه دونه محكم مي كوبوندم تو دهنش مي گفتم خفه بشي همه ي اينارو مي فهمي!!!از اول تا آخر پرسيد ديگه.ما اونجا كه رسيديم از خانومه كه بيليط مي فروخت پرسيديم استاد نيومده گفت؟گفتش ۳۰ دقيقه ديگه ميان.ما فكر كرديم فقط خودمون زرنگيم بچه هاي ديگه نيومدن.خوشحال بوديم.بعد از چند دقيقه در باز شد استاد اومد با كلي از بچه ها فهميديدم كه ما تنبلشون بوديم چون اونا زود اومده بودن رفته بودن استاد محوطه اونجارو نشونشون داده بوده!! ديگه استاد زودي نشون داد ما هم تحقيق و به استاد داديم با ۱۰۰۰ جور التماس كه قبول كنه.بعدشم با استاد عكس انداختيم.اومديم سمت مترو!!تو مترو با الهه تصميم گرفتيم بريم آيس پك بخوريم.رفتيم آيس پك كه خريديم بعدش پشت بندش سمبوسه خريديم.انقده خورديم.آهان من ۲ تا لاك خوش رنگ خريدم خيلي ذوق كردم براش تو مترو همه مي دونن ۲تا واگن آخر  و ۲تا واگن اول براي خانوماس!! تو يه ايستگاه نگه داشت يه آقاه براي اين كه در بسته نشه زود بياد داخل سريع دويد سمت مترو اومد تو!!بيچاره يهو انگار وارد حموم زنونه يا جاي ديگه شده!!(آخه قسمت خانوما بود)سرش و انداخت پايين چشماشو گرفت سريع پريد بيرون!! حالا من خندم گرفته بود بد جور!!گفتم آقا بيا از اينجا راه داره براي آقايون.مرده تازه فهميد چه سوتي داده!! مرده كه اومد تو گفتم آقا اينجا مترو استخر زنونه كه نيست اين جوري كردي مرده هم گفت يهو ترسيدم خلاصه بيچاره دويد رفت سمت آقايون!!

زياد حرف خاصي ندارم فقط اين كه بچه ها جون هركسي دوست دارين برام دعا كنيد اين ترم درسام سنگينه!!ناجوره.۵شنبه هم از شانسم برام مشكل خيلي بدي پيش اومد نرفتم دانشگاه كه استاد ۵ نمره نامرد ازم كم كرد!!البته سر اين زياد ناراحت نيستيم بالاخره هيچي نباشه ديگه سبا كه هستيم

من برم ديگه

خيلي زياد

موفق باشيد

شاد باشيد

سلامت باشيد

سبز باشيد

در آخر هم

                                                                         باي باشيد

 

|+|
نوشته شده توسط سبا در چهارشنبه 1386/10/12 و ساعت