تبليغاتX
سکرت
ندارد 
سلام بچه ها

خوبین؟ خوب باید وب برگرده به حالت قبل خودش ولی عجب خاطرات طولانی بود

شرمنده اگه خوب نبود

خوب بذارین یه جریانیو براتون تعریف کنم .برا خودم که خیلی جالب بود

سعی کنید خودتون تو اون فضا بدونید

خندم می گیره!!!!به زور جلو خندمم می گیرم

پنج شنبه ۱۵ آذر ماه ساعت ۸ شب تهران خیابان زرتشت فست فود بوف:قسمت غربی رستوران

من و بابام نشسته بودیم منتظر هم مامان که رفته بود مغازه ببینه و هم منتظر غذایی که سفارش دادیم

میز جلویی ما یه خانم چادری و کاملا محجبه با یه آقایی رو به روی هم!!(سوژه مورد نظر یافت شد)

خانم سرش پایین پسره تند و تند داره حرف می زنه(مخ تیلیت می کرده)خانم سرش هم بالا نمی کنه

ببینه این بد بخت داره چی می گه!!از اونجاای که کارآگاه سبا لبخونیش ۲۰ هستفقط تنها

کلمه ای که از دهان این دوشیزه بیرون میومده این بوده که :بله.منم همین طور.هرچی صلاح بدونن

از داخل میز شیشه ای هم داشت کفش خودشو نگاه می کرد!!

من به بابام اشاره کردم بابا اینارو نگاهبابام گفت به نظر تازه نامزد کردن

بعد از چد دقیقه دیدم یه آقایی براشون غذاشونو آورد

مرغ سوخاری بود بعد دیدم اون آقاهه رفت میزی که به مواظات اونا هست نگو بیچاره ها با کل فامیل

اومدن بیرون!همه هم دارن نگاشون می کنن!!پسره ۱ کلمه حرف میزد داداش دختره نگا می کرد!!

بعد این خانومه که گفتم تازه نامزد کرده همچین با ناز و ایناش نایش نایش بازی چنگال و برداشت

۱ دونه سیب زمینی زد به چنگال ۱۰۰۰۰۰ جور ادا در آورد بعد گذاشت دهان مبارک

به بابا گفتم وای این چرا این جوری می خوره؟با چنگال چرا می خوره؟(اصل سیب زمینی خوردن

با دست خوردنش هست .به این صورت که مشت می کنی بر میداری و تمام دست و دور دهان خود را با

کچاپ یکی می کنید)بعد با اون سیب زمینیه ۱ ساعت بازی هم می کرد

حالا پسره هم نمی خواست وانمود کنه گشنش هست!!ولی از اون جایی که آقایون هیچ وقت خدا

شرمنده شیکمشون نمیشن کمتر جلوی خودشو می گرفت!!

بعد یهو دیدم پسره قسمت سینه مرغ که سوخاری بود یه تیکه کوچیک کرد با چنگال داد دسته دختره

(دوستان من مطمئنم حالتون بد شده ولی خوب باید یاد بگیرین)(من جای دختره بودم اون تیکه

مرغ می کوبوندم تو سر پسره می گفتم بشین خودت کوفت کن سینه می دی من؟بعد خودم با دست

قسمت رون و برمیداشتم و با دندون یک گاز گنده میزدم !!تا اون باشه تک خوری نکنه تو مرغ خوردن)

دختره هم بازم با پشت چشم نازک کردن ازش گرفتهی اینا این جوری می خوردن من اشتهام کور

می شد!!دیگه مامانم اومد به مامان نشون دادمشون مامان هم گفت آره تازه نامزد کردن

نگاه کن النگوهشو!!!!!من دیدمچشتون روز بد نبینه تا آرنج النگو داشت!!!

خلاصه اونا همین طور به این کاراشون ادامه دادن تا اینکه فامیلاشون با این که کلی طولش دادن ولی غذای اونا تموم نشد

مجبور شدن که پاشن برن!!اونا که رفتن

اول پسره دوید ۲تا پیتزا سفارش داد!دختره هم چادرش برداشت!بعد با هم ۲تایی گل می گفتن و گل

می شنفتن!راحت نگاه هم می کردن .راحت حرف می زدن.همش هم مثل قحطی برگشته ها

می خوردن!۱من و مامان و بابام دهنمون از تعجب باز مونده بود

بعد که اومدیم بیرون .مامان تعریف می کرد که وقتی نامزد بودن با بابا میرفتن شام بیرون .مامان چون خجالت می کشیده زیاد نمی خورده!!در نتیجه می رسیده خونه به مامانجون می گفته

من گشنمهولی فکر کنم دیگه کسی این جوری نباشه!!خیلی مسخرس که آدم خجالت بکشه

نتیجش هم باید قسمت بد مزه ی غذا بهشون برسه!!!

ولی خیلی جالب بود بعد این که فامیلاشون رفتن اینا به طور کل رنگ عوض کردن

آهان آخراش که بود پسره سرش پایین بود داشت سالاد می خورد دختره یه نگاه بدی بهش انداخت که

من خودم ترسیدمخدا به همه رحم کنه!!

حواستون باشه با نامزدتون میرید بیرون من اون طرفا نباشم یا این که این جوری ضایع بازی در نیارین

خوب دفعه ی بعد فکر کنم وب به حالت قبل برگرده

امتحان میان ترم دارم دوستان همین طور در حال دعا باشین برای بنده

موفق باشین

سبز باشین

سلامت باشین

نامزد باشین

و در آخر

                                                 بای باشید

|+|
نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 1386/09/18 و ساعت