تبليغاتX
سکرت
ادامه ی عید 
سلام

خوبین همه؟چه خبرا؟شرمنده که دیر به دیر می آپم!!خیلی بد شدم!خودم می دونم

خوب تا ۴ فرودین گفتم!

۵فروردین یکشنبه:روز تعطیل بود!بعد از صبحانه با خاله اینا که محمد شاملش نمی شه رفتیم فلندام

یه شهر کوچیک و زیبا و با خونه های واقعا قشنگ مثل تو نقاشیا شهر کوچیک و ساحلی بود!!

تو اون شهر صنایع دستی کشور هلند می فروختند یه چندتایی خریدم!!ولی ایران ارزون تر بود همون صنایع دستی اوناتنها چیزی که به من خیلی چسبید خوردن ماهی هرینگ بود که خام می خوردی

فقط بهش یکم پیاز می زدن ماهی خام می خوردی!من ۲تا خوردم البته نه مثل ساردین کوچیک نبود ولی خوب قدش تغریبا ۱۵ سانت بود!!نه تیغ داش نه چیزی!!تا ساعت ۳ اونجا بودیم.ناهار اومدیم

خونه!استراحت کردن مامانینا بعد با هم رفتیم خرید!۱البته خرید خوردنی

۶فروردین دوشنبه:صبح زود با خاله و محمد باباینا رفتیم مادرودام.جایی بود که کشور هلند رو ماکتش رو

با مصالح واقعی درست کرده بودن!!اونجا هم خیلی قشنگ بود!مثلا درخت که اونجا گذاشته بودن درخت

واقعی بود!!ولی با تغییر فیزیولوژیکیش درخت از یه مقدار بیشتر بزرگتر نمی شد!!البته یه قسمت هم بود

که مجسمه های یخی بود!۱خیلی جالب بود!انقدر اون تو سرد بود خودشون لباس گرم بهمون می دادن

ولی همه دماغاشون قرمز می شداز اون جایی که خیلی بزرگ بود!!تا بعد از ظهر ساعت ۵ اونجا

بودیم!!خیی چیزای باحال داشت ولی میذارم وقتی خودتون رفتین ببینید!این جوری مزش از بین میره

۷فروردین سه شنبه:صبح زود بیدار شدم.با خاله با ۲چرخه رفتیم مرکر خرید واسنار تو فروشگاه یه قهوه

خوردیم اومدیم.بعد با مامانینا رفتیم سمت کشتی نوح(حتما تو اخبار ایران دیدین چند بار نشونش داد)

اون آقا چون می دونست ما.... هستیمخودش به شخصه اومد توضیح داد.البته هنوز کامل نشده بود

۵برابر کمتر از اندازه ی واقعی کشتی حضرت نوح بود!آخرش هم یه کتاب که درمورد کشتی حضرت نوح

بود.امضا کرد و تهش نوشت تقدیم به همه ی مردم ایران داد به منالبته ما براش یه بسته پسته

و نقل ارومیه دادیمبی چاره می گفت نلق

۸فروردین چهارشنبه:حورا زود تعطیل شد از مدرسه.من با مامانینا نرفتم بیرون!با حورا رفتیم ۲چرخه

سواری.همه جارو گشتیدیم.کل خیابونای اطراف.اومدیم خونه دیدیم بازم مامانینا نیومدن.یه زره تو نت

ول گشتیدیم ۲باره با دوچرخه زدیم بیرون.اومدیم خونه دیدیم مامانینا اومدن دارن ناهار می خورن البته

ساعت ۷بودولی این آشپزای ترکیه ای خیلی با حالن خیلی توپ درست کرده بود

۹فروردین پنجشنبه:با مامان و خاله رفتیم مرکز خرید دن هاخ.خرید کردیم.منم ادکلن خریدم چندتا

بعد خاله تو رزیدانس مهمون داشت زود رفت!چون راننده می خواست بره دنبال حورا من و مامان هم

باهاش رفتیم!دیگه با حورا برگشتیم.وقتی ما رسیدیم مهمونا غذا خورده بودن ما هم ناهار خوردیم!

بعدش من و حورا با پسر اون مهمونشون با هم ۳تایی رفتیم با ۲چرخه دور زدیم!!این ور اون ور و بهش

نشون دادیم!از اونجاای که فرداش می خواستیم بریم پاریس زود رفتیم خونه با حورا وسایل و آماده کردیم

۱۰ فروردین جمعه:صبح زود ساعت ۵ بیدار شدیم رفتیم شهر اوترخ با اوتوبوس که تور بود رفتیم.ساعت

۴بعد از ظهر رسیدیم پاریس بعد از ایفل کلی عکس انداختیم.سوار کشتی شدیم(همون که تو فیلم مدار

صفر درجه نشون میده)از تو روخدونه همه جارو دیدیم!بعدش رفتیم هتل شب خوابیدیم!

۱۱ فروردین شنبه:صبح دیر بیدار شدیم یعنی همه سوار اتوبوس شده بودن ما هنوز خواب بودیم

ولی بالاخره تند تند صبحانه خوردیم آماده شدیم رفتیم به سمت دیزنی لندبهترین روز بود!

خیلی خوب بوداز صبح رفتیم توش تا ساعت ۸ شب کلی بازی کردیمجای همه اونجا خالی

مخصوصا سپیس راکتآدم پرت می شه!!خیلی خفنه.وای خدای من اگه ایران از اونا داشت

من هر روز اونجا بودم!من که ادعا نترس بودن دارم بار دوم که سوار شدم به غلط کردن افتادم

بابام که نیومد!چیزای دیگش هم خیلی توپ بودیه ترن داشت که آدم دقیقا ۳۶۰ درجه کامل می چرخید!!احساس کردم پاهام اومدش تو دلم!مامان بیچاره هم تو همه ی بازی ها به زور می بردم

جالبیش اینجا بود جاهای ترسناک هر بازی دوربین گذاشته بودن از همه عکس به صورت اتومات

می گرفتن.وقتی میومدی بیرون قیافه خودت و می دیدی  موقع ترس چی شکلی شدیاگر هم

می خواستی پول میدادی برات چاپ می کردن.بهترین جایی بود که تو عمرم رفته بودم!!

وسیله بازی توش پر بود

خوب بقیش دفعه ی بعد.خیلی سرتون و درد آوردم همش فک زدم!!!

هنوز از بقیه سفرم مونده .چون تو اساس کشی هستیم و بناییی یکم سرمون شلوغه اگه دیر به دیر به وبتون سر می زنم معذرت

موفق باشید

سلامت باشید

سبز باشید

شاد باشید

ماه شعبان خوبی داشته باشید

مثل همیشه

                                               بای باشید

|+|
نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 1386/05/21 و ساعت