تبليغاتX
سکرت
خبرهای دست 3 
سلااااااااااااااااااااااااااااااام

وای که چقدر دلم برای وب نویسی تنگ شده بود

چند ماه که من سبا نبودم و نمی شد بنویسم؟

می دونم که اصلا برا کسی مهم نیست من آپ کنم یا نکنم !!!!!ولی برا ی خودم خیلی مهم بودم

سبا جون قربونم بری تا حال کجا بودی؟

خوب این مدت که نبودم خلی اتفاق ها افتاده خوب و بد شت و زیبا

حالا براتون می گم

بابا چرا در میرید شوخی کردم همشو نمی گم خلاصه می گم.تو رو خدا نرین دلم تنگ شده بود براتون

بعد از اون اتفاق خاله همه برای مدت۱ هفته اومد بود ایران خداییش خیلی فاز داد اومد کلی خندیدیم

حالا نمی دونم از سوتی هایی که تو این مدت دادم بگم یا نه؟

تو ختم که انقدر سوتی دادم(قابل توجه بعضی ها منظورم توپوق بود) خودم از دست خودم خسته شدم

کل فامیل به این نتیجه رسیدن من حرف نزنم سنگین ترم

الآن به طور ضرب ااعجل فکرکردم!!به این نتیجه رسیدم که هرجایی و که دوست دارم می گم

۴شنبه ۶ دی ماه از دانشگاه رفتم خونه ی مادر بزرگم با یکی از بچه ها بودم

بعد شب هم اونجا خوابیدم.همچنان در خواب بودم که خواب دیدم یه سرباز آمریکایی اومده بالاسرم

میگه زود باش بگو کجاست؟واگرنه لوپت و می کشممنم گفتم نمی گم!!!!یهو دیدم لوپم کشید

دیدم این کشیدن انگار خیلی واقعی درد گرفت جاش چشمام باز کردم

دیدم محیا بغل دستم خوابیده داره لوپ من و می کشه که از خواب پاشم

من نمی دونم صبح زودی چه جوری اونجا پیداش شده بودکلی خندیدم با هم!!!یه ذره مامنجون و اذیت کردیم

شوخی کردیم بعد به بهونه یه چیز دیگه زدیم بیرون!!!!رفتیم ۷تیر!!!!خیلی فاز داد الکی می رفتیم مغازه

پالتو یا مانتو پروو  می کردیم میومدیم بیرون تازه به فروشنده می گفتیم میریم یه دور میزنیم بر می گردیم

حالا این وسط مامانم می زنگید کجایین؟زود باشین بیاین!!!!

ما هم یه گوش در یه گوش دروازه!!!خلاصه بعد از ظهر بود برگشتیم.مامانجون هم مرصع پلو درست کرده بود

خوشمزه بودشب رفتیم خونمون

شنبه ۹ دی ماه هم با الهه رفتیم انقلاب کتاب بخریم

تا دم خونه پیاده برگشتم

دیگه داشت پاهام می شکست!!!آخه آدم همراه خوب داشته باشه حالیش نمی شه

۱شنبه ۱۰ دی ماه که عید بود.صبح زود علی اود خونه ترسون لرزونگفت داشتن من و می کشتن

قضیه از این قرار بوده که داشته میومده سمت خونه تو اتوبان یه ماشین بهشت ایست میده

مثل این پلیس نا محسوس ها بعد علی می گه من سرعتم زیاد نبوده ضبط هم که زیاد نبوده

خلاصه ماشین و نگه می دارن

گفت یه آدم گنده از ماشین پیاده شد گفت:سویچ و بزار رو ماشین باشه خودت با کارت ماشین بیا بیرون

علی هم بعد از قرنی این مغزش کار م کنه که پلیس کاری با سویچ نداره!!!۶۰اش خبر دار میشه

اینا آقا دزد های معروف هستندیگه تا بیاد ماشین بزن تو دنده که گازش و بگیره بره

دنده ماشین قاط میزنه جا نمیره اونا هم بقیشون از ماشین پیاده می شن

با چوب و لگد میوفتن به جون ماشین

تمام شیشه هاش و خورد می کنن سقف ماشینش و داغون می کنن.بالاخره علی فرار می کنه

اونا هم با ماشین میوفتن دنبالش

از اونجا که علی تو کل سال های عمر شدش فقط رانندگی توپ بلده.فرار می کنه یه راست میاد خونه

دیگه تا چند وقط مثل.. می ترسید

دیگه بقیش رو سانسور می کنم تا روز ۲۵ دی ما  دوشنبه اولین امتحانم تو اون روز بود

یعنی ۲ تا داشتم تو یه روز

محیا رو هم با خودم بردم!!!!خیلی خوش گذشت.کلی خندیدیم.ساعت ۹:۳۰ شب بود رسیدیم

حالا تو دانشگاه کلی مسخره بازی در آوردیم به کنار

برای الهه هم لیوان بردم آخه اونجا مونده بود با بچه ها سوییت گرفته بودن

تو راه برگشت بیچاره محیا خسته شده بود

فرداش هم امتحان داشت!!!بعد از رفتیم یه ذره گشتیم بیرون بعد رفتیم خونه

این و ما به کسی نگفتیم!!!شما هم نگید

دیگه امتاحانم رو اگه خدا به خواد با دعای دوستا خوب دادم

۸ آخریش و دادیم!!!!شب عاشورا من طبق نذر هر سالم شیر کاکائو دادم محیا هم امسال با من نذر داد

دیگه جمع بودیم خوب بود

این چند وقت مامانم می خواست از شر من راحت بشه که من گفتم تا همه ی دخترهای کره ی زمین و شوهر ندم خودم جایی نمیرم

مامانم می گم البته آخر سر برا خودمی !!!!!همیشه می گخ دنبال ماشین عروس فقط ۲ تا ماشین می فرستم

یکیش آژانس که رفتی هونجا مستقیم برگردی خونه خودمون

دومیش آمبولانس تیمارستان باشه داماد بره خونه ی بخت

حالا من جدنی انقدر خطرناکم خودم خبر ندارم؟ 

همینه که هست می خواد بخواد نمی خواد نخواد

بچه ها برای عید یه ویژه برنامه ی خاص دارم

شما دعا کنید که درست بشه.خیلی توپ می شه اون وقت همه ی تجربیاتم و هر روز در ایام عید در اختیارتون می ذارم

الآن نپرسید که نمی گن

حالا هی خودت و بکشاز دیوار حرف در میاد از من در نمیاد

ولی جدنی دعا کنید درست بشهقلبون آدم چیز فهم

خوب تا اون سبک نوشتن قبلیم برگرده طول می کشه .پس شما همین مودلی تحمل کنید تا من

خوب بشم

به قلت دیکتح ای من گیر ندین!!!حمینح کح حست

دلم برا هموتن تنگیده بود

شاد باشین

موفق باشین

معدل بالا باشین

سلامت باشین

سبز باشین

در آخر مثل همیشه

                   بای باشید

|+|
نوشته شده توسط سبا در دوشنبه 1385/11/16 و ساعت