سلامممممممممممممم
خوبی؟
سالم بیشی
اگه بخوام بگم که سرتون سوت می کشه!!!
ولی قبل از این ها یه نکته ی خیلی پیش و پا افتاده بگم !
اون دوست.عزیز.خر. الاغ. و.....
که میاد این جا فحش میده.من تصمیم گرفتم براش یه کلاس فشرده بزارم فحشای جدید
و ۲۰۰۶ رو یادش بدم.اخه خیلی فحشاش خزو پیل.
خوب بریم سر اصل مطلب.
۵ شنبه ۲۲ تیر ماه مامان از صبح رفته بود خونه ی خاله رو تمیز کنه.
عصری هم رفت ارایشگاه .شب ساعت 10 رفتیم همه با هم فرودگاه
دنبال خاله اینا.توی فرودگاه خیلی حال داد
علی و با مهدی رفته بودن پیش اطلاعات فرودگاه.بعد رفتن به خانم گفتن
ما بچمون به نام ابی گم شده.حالا ابی 26 سالش بی نوا.زنه پای بلنگو
اسمش و گفت.ابی اومده می گه بله؟خانم می گه من بچه 5 ساله صدا کردم نه شما رو!!!!
دیگه 1 ساعت اونجا الاف بودیم.تو سر و کله ی هم زدیم .
تا خاله اومد.نمی دونم خاله تو اونجا به بچه هاش چی می ده.
محمد که دراز می شه.حورا هم که مثل غول می شه .چاغ و چله!!!!
دیگه نمی شد حورا رو بغل کرد بوسش کرد.
گامبالو بود.محمد هم که مثل نردبون.من فکر کنم خاله شبها به محمد
اب نردبون میده .به حورا هم شیر غول چراغ جادو.
دیگه همه رفتیم خونه ی خاله حالا در باز کردنشون سوژه شده بود.
نصف شب ساعت 1 مردم خوابن.اینا سرو صدا می کنن.
خونه ی خاله ی ما هم مثل زندان ابو غریب میمونه .
اول تو کوچشون سیم خار دار داره.بعد مین گذاری کردن.بعد از 3 تا قفل
یه در رو باز می کنیم که اون پشت از این صفتاست(می دونم که
می دونید) بعد می خوای داخل راهرو بشی از حیات باید قفل یه در دیگه
که اون از همه صفت تره باز کرد. ما گیر کرده بودیم هرچی کلید
می نداختیم باز نمی شد.حالا این همه ادم واستادیم که باز بشه
ما هم که همش در حال اذیت کردن.نیشامون باز بود.
اخر تصمیم گرفتیم در یکی از همسایه ها رو بزنیم.بی چاره با این
لباسای خواب.با این شلوارک ها اومده بعد در و باز کرد و رفت.
داشت از عصبانیت می ترکید
اخه اصلا در قفل نبود.فقط کافی بود ما بهش فشار می دادیم
وای تصور این که اون وقت شب 30 نفر بخندن اونم تو حیات اونم با
خنده ی ابی و علی خیلی ترسناک.
حالا رفتیم از این مرحله رد شدیم.
بعد از این نوبت به دزدگیر رسید .رمزش و خالم یادش رفته بود.حالا این
داشت وق وق می کرد دزدگیره.همه محل از خواب پاشدن.اونم بالاخره
یادمون اومد خاموش کردیم.رسید به مرحله ی نیمه نهایی
که باز کردن قفل در اهنی بود.اونم قفلش از این کامپیوتری هاست.
اون راحت باز شد.و مرحله ی نهایی باز کردن خود در بود.
که اونم با زور باز شد.ولی این وسط خیلی دلم برای این پسرا سوخت
نمی دونم خالم تو ساکش جنازه اورده بود ؟چی بود ؟که انقدر سنگین
بود.5 تا هم بود.دیگه رفتیم.حالا همه فکر می کنید تو خونه ی خالم چیه؟
هی چی!!!فقط یه دست مبل.با تلوزیون .دی وی دی.چندتا اشغال دیگه
همه ی وسایلش و فروخته!!!
دیگه رفتیم تا صبح بیدار بودیم.محمد هم لباس رپ اونجا که می پوشه
برامون پوشید.کلی بهش خندیدیم.اخه شلوارش داشت از پاش می افتاد
نمی دونم طرفدار گنگس شت(فکر کنم درست گفتم.)ایناست.
فرداش هم جمعه ساعت 11 بیدار شدیم.ناهار خونه ی مامانجونینا
همه دعوت بودیم.
دیگه این وسط هم خلاصه می کنم.
روز مادر هم تبریک می گم.
2 شنبه هم رفتم دانشگاه.اخه واحد تابستون برداشتم.خوب بود
شبش هم رفتم عروسی.
دیگه میرسه به 4 شنبه که قرار بود شبش رضا پسر خالم بعد از 7 یا
8 سال بیاد.که بی نوا ساکش رفته بوده فرانسه .خودش رفته بوده
ترکیه.دیگه اونجا گیر می کنه.صبح 5 شنبه هم زنگ زدن که
دایی مادرم با پسر اون یکی دایی مادرم و کشتن.![]()
![]()
ما هم ناهار مهمون داشتیم.
جدا نمی دونم چرا خبر فوت یه نفر رو می شنوم خندم می گیره.
باید خودم رو اصلاح کنم.ولی برای فوت مادربزرگم هم تو ختمش
از بس خندیدم مامانم کلی دعوام کرد.البته بعدش ناراحت می شم
ولی چه فایده.حالا این همه زر زدم که بگم مامانم خبر فوت این ها رو
شنید داشت گریه می کرد.حالا من خندم گرفته!!!![]()
دارم دلداریش می دم.بعد بهش می گم فامیلات همه کابوی یا
گنگستر هستن.![]()
![]()
البته مامانم دیگه عادت کرده به این کارام.
حالاشم همش از 5 شنبه خونمون برو بیا شده.قراره اگه این دفعه اتفاقی
نیوفته شب ساعت 2:30 بریم دنباله رضا.![]()
خوب شرمنده که طولانی شد
ولی خدایی خیلی براتون سانسور کردم![]()
بازم روز مادر رو به همه ی مامانای گل تبریک می گم.![]()
![]()
دیگه بقیش هم بعدا وقت شد می گم.
شاد باشین
خوش باشین
سالم باشین
عاقل باشین
سبز باشین
ادم باشین
موفق باشین
بسه دیگه
برو خونتون
بای باشید![]()
![]()



