باورم نمیشه بازم اومده باشم این جا![]()
خیلی دلم تنگیده بود برای وبم .۳ هفته تموم
ندیده بودمش.خیلی عوض شده .دماغش گنده شده![]()
چشماش گنبزی شده![]()
خوب می شه نه؟
دلم برای همه تنگیده بود.خیلی حرف دارم براتون بزنم
و چون خیلی زیاده نمی گم.فقط خلاصه می گم که من امتحاناتم و دادم
بعدش الاف شدم تو خونه.دیگه این ور اون ور زیاد رفتم.
اتفاق های با حال زیادی افتاده.حتی سوتی زیاد از ملت گرفتم
تازه می خوام یه وب بزنم .سوتی همه ی اقوام رو درش بنویسم![]()
نمی دونم چی شده تازگیا خیلی با ادب شدم![]()
از این موضوع جدا ناراحتم![]()
حالا بگزریم
اول از همه از نسیم جون خودم تشکر می کنم که کمکم کرد.
این مدت که دستگام رفته بود قاطی باقالیا
خیلی زحمت کشید
از پدر و مادرم تشکر می کنم که مشوق من بودن تا من به این مرحله رسیدم![]()
نه!!!قاطی شد!!!!چی گفتم!!!!!؟
آقا اشتب شد.از اول.....
بی خیال این دفعه رو به بزرگی دماغ .... ببخشید.
یه زره از سر فصلایی که می خوام بگم و می نویسم.
۱* ۱ تیر ماه تولد علی (عربده کش)بود.بهش تبریک می گم
هرچند که بی شعور برای تولد من هیچی نگرفت.ولی منم براش نگرفتم![]()
۲*در تاریخ ۵ تیر ماه که امتحان آخرم رو دادم یه چیزی تو مترو دیدم
که هنوز شبا کابوس می بینم.(خودش می فهمه)![]()
![]()
۳*۶ تیر ماه با محیا گله(اصلش خله س)رفتیم خونه مامانجونینا ۲ روز بودیم
خیلی خوش گذشت.انقدر خندیدم صدام گرفته بود![]()
۴* ۱۲ تیر ماه خونمون ترکید
دروغ گفتم.منبع آبش یه سولاخ کوچیک برداشت
منم حس پتروس گرفتتم رفتم انگوشتم رو کردم توش![]()
![]()
بعد فهمیدم سوراخ اشتباهی بوده
باید می کردم تو اون یکی سوراخه![]()
و این کار من باعث شد تا ۵ روز کل ساختمون آب گرم نداشته باشه![]()
مهم نفس عمله.مگه نه؟
۵*۱۴ تیر ماه با سمیرا.سمانه.مریم .دوستای پارسال که با هم پیش بودیم
رفتیم بیرون جاتون خالی یک از یک خل تر![]()
نه!!!!!نزن!!!سمیرا با تو نبودم که!!!!با اونا بودم.تو گلیییییی![]()
![]()
۶*۱۵ تیر ماه .این خیلی مهمه تو تاریخ زندگانی من این روز روز خیلی
قشنگیه .آخه پول موبایلم خیلی خیلی کم اومده بود![]()
![]()
۷*۱۸ تیر ماه هم تولد این فنقله بچه.مهدیه بود که ما هم رفتیم تجلدش
جاتون خالی خیلی خوش گذشت![]()
مهدیه جون تولدت مبارک![]()
![]()
۸*دستگام بالاخره درست شد![]()
دیگه همینا بود حالا این وسطا رو نمی گم که علی با ابی با بابای
ابی رفته بودن بیرون بعدش دعوا شد.
که علی عربده کشیده بود.و ابی خل هم با میل گرد (نمی دونم چیچی)
زده بود به ستون و بی چاره بابای ابی چاقو خورده بود![]()
شما اینا رو از من نشنیده بگیرین![]()
من برم دیگه.
شاد باشین
سلامت باشین
خوش باشین
سبز باشین
موفق باشین
نمی دونم هرچی می خوایین باشین
مهم اینه که
بای باشید![]()
![]()



